ناصر خسرو

53

زاد المسافر ( فارسى )

[ و چو اين هر چهار صورت - كز او يكى آتشى است و ديگر هوايى است و سه ديگر آبى است و چهارم خاكى است - بر جوهر جسم است و همه را قصد سوى مركز است و بازدارنده مر ايشان را از نزديك شدن به مركز عالم اين صورت‌هاست ، اين حال دليل است بر آنكه اين صورت‌ها مر ايشان را به قهر حاصل شده است نه به طبع ، از بهر آنكه بر اين صورت‌ها از قصد خويش بازمانده‌اند . پس ظاهر كرديم كه ميل هوا سوى مركز است نه سوى حاشيت عالم ، و آتشى و هوايى و آبى و خاكى مر هيولى را صورت‌هاى دوم‌اند و صورت نخستين مر او را جسمى است . نبينى كه چو گوييم : هر آتشى جسم است ، راست باشد و چو گوييم : هر جسمى آتش است ، دروغ آيد ؟ و حركت جسم به صورت‌هاى دوم متفاوت است . و چو جسم از صورتى به صورتى ديگر شود ، حركت او نيز از حالى به حالى شود ، چنان كه ظاهر است كه چو جزوى از هوا به صورت آب شود ، در وقت از هوا جدا شود و بر زمين آيد و از آب آنچه به صورت هوا شود ، در وقت از آب جدا شود و اندر حيّز هوا ايستد . و چو جملگى اجسام عالم سوى مركز ميل دارند - با آنكه مر ايشان را خواستى نيست - و به جانب‌هاى ديگر كه راه ايشان از آن سوها گشاده است همى ميل نكنند « 1 » ، اين حال دليل است بر آنكه ميل ايشان بر اين يك جانب به قهر است ، به قهر قاهرى . و مثل اين حال - چنان كه پيش از اين گفتيم - چنان است كه مر چهار تير را كسى بيند سرها بر سر يك ستون نهاده و مر او را همىفروفشارند ، پس اگر مر آن كس را خرد باشد داند كه آن تيرها كه مر ايشان را خواستى نيست ، بدان تنگ جاى خود فراز نيامده‌اند ، بلكه مر ايشان را بدان جاى كسى فراز آورده است . و چو جسم مطلق بدين صورت‌ها به چهار فرقت شدند و از يكديگر جدا ماندند و با آنكه به جنس يكى بودند ، به سبب اين صورت‌ها دشمنان يكديگر گشتند ، اين حال دليل است بر آنكه اين صورت‌ها مر ايشان را قاهرى داده است ، از بهر آنكه جسم يك جوهر است و روا نيست كه

--> ( 1 ) . CB : نكند . / تصحيح قياسى /